شعر زلزله از مهدی سهیلی در کتاب طلوع محمد

 


لبخندها فسرد

پیوندها گسست

آوای لای لای زنان در گلو شكست

گلبرگ آرزوی جوانان بخاك ریخت

جغد فراق بر سر ویرانه ها نشست

از خشم زلزله-

پوپك،شكسته بال بصحرا پرید و رفت

گلبانگ نغمه در رگ نای شبان فسرد

هر كلبه گور شود

عشق و امید،مرد

***

در پهندشت خاك كه اقلیم مرگهاست

با پای ناتوان و نفسهای سوخته

هر سو دوان دوان-

افسرده كودكان زپی مادران خویش

دلدادگان دشت-

سرداده اند گریه پی دلبران خویش

***

در جستجوی دختر خود مادری غمین

با صد تلاش پنجه فرو میبرد بخاك

او بود ودختری كه جز او آرزو نداشت

اماچه سود؟دختر او،آرزوی او-

خفته است در درون یكی تیره گون مغاك

***

بس كودكان كه رنگ یتیمی گرفته اند

بس مادران بخاك غریبی نشسته اند

بس شهرها كه گور هزاران امید شد

شام سیاه غم بسر شهر خیمه زد

آه غریب غمزدگان شكسته دل-

بالا گرفت و هاله ی ابری سپید شد

***

آن كومه ها كه پرتو عشق و امید داشت-

غیر از مغاك نیست

آن كلبه ها كه خانه ی دلهای پاك بود-

جز تل خاك نیست

 

 

پی نوشت :

 دیروزدرشمالغرب کشورمان استانهای آذربایجان شرقی ، آذربایجان غربی و اردبیل خشم طبیعت گرفت و زمین لرزید . در این حادثه تعدادی از هم وطن نان عزیزمان در  شهرستان اهر و هریس و ورزقان و کلیبر  استان آذربایجان شرقی  جان شیرین خود را از دست دادند.  جا دارد در این جا برای جان باختگان این حادثه غم انگیز رحمت واسعه ایزدی  و برای باز ماندگان از خداوند متعال صبر جمیل مسئلت نمائیم .